تبليغاتX
صفایی ندارد ارسطو شدن ............خوشا پر گشودن پرستو شدن گلچین(از همه چی)
 
[][][]ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش با ما چون نیستی باهرکه خواهی یار باش [][][][]
 
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند

 

  نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 
جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران

  • در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست، شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرتر‌ها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اکثراً کثیر الدانه هستند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
  • در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.
  • سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.
  • همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.
  • در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
  • در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.
  • در گیلان هندوانه را حتما فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل)
  • مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.


Colonne persepolis muze iran bastan teheran.jpg این نوشتار دربارهٔ ایران باستان خُرد است.
  نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 
ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره
ماهه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
ماهه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس

ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو
خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو

ماهه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور


دنیا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا
لالالالالالا
  نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 
زیر گنبد کبود جز من و خدا کسی نبود
روزگار روبه راه بود
هیچ چیز نه سفید بود نه سیاه بود
با وجود این مثل اینکه یه چیز اشتباه بود
زیر گنبد کبود بازی خدا نیمه کاره مانده بود
واژه ای نبود و هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود
تا که او مرا برای بازی خود انتخاب کرد
توی گوش من یواش گفت: تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا مستجاب کرد
پرده ها کنار رفت خود به خود با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد
سال هاست اسم بازی من و خدا زندگی ست
هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما عجیب نیست
بازی ای که ساده است و سخت مثل بازی بهار با درخت
با خدا طرف شدن کار مشکلی ست
زندگی بازی خدا و یک عروسک گلی ست
  نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟

خدا جواب داد

گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و

بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .

شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.

زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام. توان شروع به دویدن کنی .

كوچك باش و عاشق... كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 

توي نجف يه خونه بود،
كه ديوارش كاهگلي بود،
اسم صاحاب اون خونه،
مولاي مردا علي بود،
نصفه شبها بلند ميشد،
يه كيسه داشت كه برميداشت،
خرما و نون و خوردني،
هرچي كه داشت تو اون ميذاشت.
راهي كوچه ها ميشد،
تا يتيمها رو سير كنه،
تا سفره خاليشونو،
پر از نون و پنير كنه،
شب تا سحر پرسه ميزد،
پس كوچه هاي كوفه رو،
تا پر بارون بكنه،
باغهاي بيشكوفه رو.
عبادت علي مگه،
ميتونه غير از اين باشه،
بايد مثل علي باشه،
هر كي كه اهل دين باشه،
بعد علي كي ميتونه،
محرم راز من باشه،
درد دلم روگوش كنه،
تا چاره ساز من باشه.
چشماتو واكن آقاجون بالهاي خستمو ببين
منو نگاه كن آقاجون دل شكستمو ببين

  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است

دسته اول

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.



دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.



دسته سوم

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.



دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کن

  نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 
به من چيزي بگو شايد
هنوزم فرصتي باشه
هنوزم بين ما شايد، يه حس تازه پيداشه
يه راهي رو به من وا كن
تو اين بيراهه بن بست
يه كاري كن براي ما ، اگه مايي هنوزم هست
به من چيزي بگو از عشق
از اين حالي كه من دارم
من از احساس شك كردن ، به احساس تو بيزارم
تو هم شايد شبيه من تو اين برزخ گرفتاري
تو هم شايد نميدوني چه احساسي به من داري
گريزي جز شكستن نيست
منم مثل تو مي دونم
نگو بايد بريد از عشق
نه مي توني نه مي تونم
به من چيزي بگو شايد ،
هنوزم فرصتي باشه
هنوزم بين ما شايد، يه حس تازه پيداشه
يه راهي رو به من وا كن
تو اين بيراهه بن بست
يه كاري كن براي ما ، اگه مايي هنوزم هست
به من چيزي بگو از عشق
از اين حالي كه من دارم
من از احساس شك كردن ، به احساس تو بيزارم
تو هم شايد شبيه من تو اين برزخ گرفتاري
تو هم شايد نميدوني چه احساسي به من داري
  نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 

من نمی‌دانم اين همه عجله برای چيست
فقط از ندانستن دنيا بود که زود آمديم،
و باز از ندانستنِ يک سوالِ معمولی‌ست
که زود خواهيم رفت.
آن همه راه، آن همه برف،
آن همه دور، آن همه حرف،
آمديم که ديدنِ دريا را دَمی درنگ،‌ دمی در باد،
دمی کنارِ کبوتر، دمی کنارِ آب، کنارِ خواب و
هوايی غريب!
دارد گريه‌ام می‌گيرد

  نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم
من می توانم ،می شود آرام تلقین می کنم

با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم

حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود
فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین
خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم

از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود
وقتی عروسی می کند، این می کنم آن می کنم

خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور
با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم

این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است
از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم

نه اسب،نه باران،نه مرد،تنهاییم و این دائمیست
اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم

یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ را
در خاطرات تلخ خود با رنج آذین می کنم

حالا نه تو مال منی،نه خواستی سهمت شوم
این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم

کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم
  نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 
اين روزها خيلی دلم تنگ می شود...
دلم برای گريه های بی دليل تنگ می شود.
دلم برای خنده های از ته دل تنگ می شود.
دلم برای همه بچه های خوب دنيا تنگ می شود.
دلم برای همه آدم های پاک و بی ريا تنگ می شود.
دلم برای همه مادربزرگ های پير و مهربان تنگ می شود.
دلم برای همه لحظه های دلتنگی ام تنگ می شود.
دلم برای کودکانه ترين لحظه های شاد زندگی ام تنگ می شود.
دلم برای همه لحظه های بارانی سکوت و دعا تنگ می شود.
دلم برای همه چيزهای خوب خدا تنگ می شود.
اين روزها خيلی دلم برای خدا تنگ می شود.
  نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 

احساس میکنم روز به روز از من دور تر می شوی شایدم احساس نیست یه واقعیته و من نمیخوام این واقعیتو قبولش کنم . میدونی چرا؟ آخه واقعا ً قبول کردنش منو میشکنه شکستی که هیچوقت مثل اولش نمیشه . تا حالا دقت کردی وقتی که چیزی میشکنه نمیشه درستش کرد حتی اگه درستشم کنی مثل اولش زیبا و جذاب نمیشه منم همینطوریم اگه شکستم دیگه مثل قبل نمیتونم باشم نمیتونم کسی رو صادقانه دوست داشته باشم .نمیدونم چرا تقدیر و سرنوشتم این بود که باید از تو جدا شم ولی اینو بدون عزیزم شاید زمونه من و تو رو از هم جدا کنه ولی هرگز اشک چشمانمو و اسم زیباتو نمیتونه از من جدا کنه . نمیدونم چرا تقدیر خواست هر کدوم از ما توی مسیر دیگری قرار بگیره ولی من نمیخوام ازت جدا شم هیچوقت . کاش میشد زندگی را همانطوری که می خواستی میشد یا فقط قسمتی از زندگیتو یعنی همون قسمت از زندگی رو که هرانسانی دوست داره ٬ رسیدن به عشقش ٬ به کسی که بیش از اندازه دوستش داره و یه لحظه هم از یادش غافل نمیشه . بارها با خودم فکر کردم که

خدایا چرا دل آفریدی                         چرا دل را تو زیبا آفریدی

اگر عاشق شدن کار گناه است               چرا بسیار زیبا آفریدی
  نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت   توسط تنها ترین تنها  | 


Show All


Persian Musics

Kharegi Musics

Persian Videos

Kharegi Videos

Funyy Videos



  POWERED BY BLOGFA.COM  
ليست وبلاگهای به روز شده

وبلاگtavoos

.


A.M.A.L.E.H New Page 2

Use Advanced Search

Cinema of World LOGO


-Saman Niazy - عشق و دوستی -

Free Download Center P30download - پی سی دانلود
This is a nifty little script that allows you to put any content you want within a scrollable mini "window". This will allow you to save valuable screen space while making your page more "interactive".

This script uses two different techniques, one for Internet Explorer and one for Netscape, to create the scrollable window.

IE 4+ users will be able to use scrollbars to scroll the window, while Netscape users will have to use the "up" and "down" buttons instead (since Netscape does not support the adding of scrollbars to the "window" contents).

Up | Down | Top | Bottom


:: جـــزیــره رویــــاهـــا ::

هر دم بیل


جزيره دانلود